چرک نویس

چرک نوشته های یک پابرهنه..

خرابِ مرامِ خنده هایت!

داریم قایم باشک بازی میکنیم؛ چشم میگذارم، بر میگردم، پشت سرم ایستاده چشمانش را بسته و دو دستش را گذاشته روی چشمهایش و ریز میخندد. آرام مینشینم جلویش، یواشکی چشمهایش را از پشت دستها باز می کند،

یک هو یکّه میخورد و با هیجان هرچه تمام تر دودستی محکم میکوبد توی صورتم که: سُک سُــــــــــــک..


                                         پناه بر خنده های تو...



الهی! از کودکان چیزها آموختم، لاجرم کودکی پیش گرفتم. «علامه حسن زاده آملی»


/**/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۱ساعت 0:0  توسط تیساپه  |