چرک نویس

چرک نوشته های یک پابرهنه..

سالها داریم؛ اما کودکیم!

در ملک بی نشانی  راندیم کام خود را / تا اوج طاق نسیان  بردیم نام خود را

 ما را به خوردن دل  باشد مدار چون ماه / بر خوان خویش خوردیم  رزق تمام خود را

 لطف زبانی او  کم شد چنانکه چندی ست / نشنیده ام جوابی  زان لب سلام خود را

 در عین تشنه کامی  مستان چو ناز بینند / بر سنگ بی نیازی  کوبند جام خود را

چندان که ناله کردیم  یک دل ز جا نجنبید / بر سنگ آزمودیم  سوز کلام خود را

                                                                     محمد  قهرمان -  ۱۸ / ۱۱ / ۵۸                  

وقتی در این گیر و دار بگیر و ببندها، سیاه کاری ها، سیاست زدگی ها، در این کشمکش "حق بامن است" ها؛ "من میفهمم" ها؛ دراین غبارِ محافظه کاری ها و "میخ و نعل" بازیها؛ در این اشوبِ تهمت ها و تخریب ها و دوست از دشمن تشخیص ندادنها، در این وانفسای "از تو مایه گذاشتن"ها؛ وقتی میان این هیاهوها، میبینم که برای درگذشت محمد قهرمان، پیام تسلیت میفرستی، و یا در دیدار با اعضای دفتر ادبیات و هنر مقاوت و ادبیات انقلاب اسلامی حوزه هنری میگویی:

«..اگر امر دایر باشد به اختیار شخصی خودم که جلسه با امثال شما داشته باشم یا جلسه‌ی سیاسی و اقتصادی و ... حتماً اولویت اول و دوم و سومم جلسه با شماها خواهد بود..» ،

یعنی ما هیچی از تو نفهمیدیم؛هیچ! از حرفهای تو هم فقط به آن قسمتهایی استناد میکنیم، که بابِ میلِ نیت و نفس و غرورِ خودمان باشد! و یکفرون ببعض.. ما ژستِ منطقیِ اثبات تو و اهداف تو را گرفته ایم و قسم میخورم که اغلب در راه اثبات خودمانیم! چون مغروریم.  «در هوس افزون و در عقل اندکیم/ سالها داریم و اما کودکیم/ جان رها کردیم و در فکر تنیم/ تن بمرد و در غم پیراهنیم..»

مشکلِ این روزهای ما، خلاء شعور و بینش و حتی بصیرت سیاسی نیست؛ مشکلِ ما همان فرهنگی ست که تو حجت را برما تمام کردی درباره اش و ما به روی مبارک نمی آوریم. و انگار باز باید بیست سال دیگر بگذرد و ما بمانیم و فرزندانِ سرگردانمان که در جامعه اسلامی،میانِ سبکهای زندگیِ غربی و اسلامی دست و پا می زنند. ما متخلق به اخلاق اسلامی نیستیم و  باآوردنِ اسم "فرهنگ اسلامی" فقط نقوش اسلیمی در ذهنمان به تصویر می آید!

اصلا هم منتظر نیستم دوباره بیایی و در نماز جمعه ای یا جمعی خطابی بزنی و تشری و تذکری، نه.. وضعیتِ این روزهای " من و او" نشان میدهد که هرچه نیک بگویی میگوییم "با من بود"، و هرکجا تشر رفتی،میگوییم با"او" بود! حس میکنم این را در روزهای آینده شاهد خواهیم بود، روزهایی که ننگِ غرور نگذارد رنگِ  حقیقت را واضح ببینیم و تو را به صراحتهای هزینه دار وادار کنیم..

ما حقمان است که برویم بمیریم؛ و خدا قومی را بیاورد که تو را بخاطر خدا دوست داشته باشند و خدا آنها را بخاطر تو و امثال تو.. 

وصله ی ناجوری هستیم برای تو ، و تو کماکان محرم راز دلِ طوفانیِ خویشی..


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 17:57  توسط تیساپه  |